پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶

ای صوفیِ سرگردان، در بند نکونامی

تا دُرد نیاشامی، زین دَرد نیارامی

مُلک صمدیّت را، چه سود و زیان دارد؟

گر حافظ قرآنی، یا عابد اَصنامی

زهدت به چه کار آید، گر راندهٔ درگاهی؟

کفرت چه زیان دارد، گر نیک‌سرانجامی

بیچارهٔ توفیقند، هم صالح و هم طالح

درماندهٔ تقدیرند، هم عارف و هم عامی

جهدت نکند آزاد، ای صید که در بندی

سودت نکند پرواز، ای مرغ که در دامی

جامی چه بقا دارد، در رهگذر سنگی؟

دور فلک آن سنگ است، ای خواجه تو آن جامی

این ملک، خلل گیرد؛ گر خود مَلَک رومی

وین روز به شام آید، گر پادشه شامی

کام همه دنیا را، بر هیچ منه سعدی

چون با دگری باید پرداخت به ناکامی

گر عاقل و هشیاری، وز دل خبری داری

تا آدمیت خوانند، ورنه کم از اَنعامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸چو کسی در آمد از پای و تو دستگاه داری
  2. غزل شمارهٔ ۵۹یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری
  3. غزل شمارهٔ ۶۰هر روز باد می‌برد از بوستان گلی
  4. غزل شمارهٔ ۶۱پاکیزه روی را که بود پاکدامنی
  5. غزل شمارهٔ ۶۲اگر لذت ترک لذت بدانی
  6. غزل شمارهٔ ۶۳ - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی استبربود دلم در چمنی سرو روانی
  7. غزل شمارهٔ ۶۴یاری آن است که زهر از قبلش نوش کنی
  8. غزل شمارهٔ ۶۵مبارک ساعتی باشد که با منظور بنشینی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.