پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸

خداوندی چنین بخشنده داریم

که با چندین گنه امیدواریم

که بگشاید دری کایزد ببندد

بیا تا هم بدین درگه بزاریم

خدایا گر بخوانی ور برانی

جز انعامت دری دیگر نداریم

سر افرازیم اگر بر بنده بخشی

وگرنه از گنه سر بر نیاریم

ز مشتی خاک ما را آفریدی

چگونه شکر این نعمت گزاریم

تو بخشیدی روان و عقل و ایمان

وگرنه ما همان مشتی غباریم

تو با ما روز و شب در خلوت و ما

شب و روزی به غفلت می‌گذاریم

نگویم خدمت آوردیم و طاعت

که از تقصیر خدمت شرمساریم

مباد آن روز کز درگاه لطفت

به دست ناامیدی سر بخاریم

خداوندا به لطفت با صلاح آر

که مسکین و پریشان روزگاریم

ز درویشان کوی انگار ما را

گر از خاصان حضرت برکناریم

ندانم دیدنش را خود صفت چیست

جز این را کز سماعش بیقراریم

شرابی در ازل در داد ما را

هنوز از تاب آن می در خماریم

چو عقل اندر نمی‌گنجید سعدی

بیا تا سر به شیدایی برآریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۱برخیز تا طریقِ تکلّف رها کنیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۲خلاف راستی باشد خلاف رای درویشان
  4. غزل شمارهٔ ۵۳عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن
  5. غزل شمارهٔ ۵۴ای به باد هوس در افتاده
  6. غزل شمارهٔ ۵۵شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه
  7. غزل شمارهٔ ۵۶ای صوفیِ سرگردان، در بند نکونامی
  8. غزل شمارهٔ ۵۷آستین بر روی و نقشی در میان افکنده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.