پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷

خرما نتوان خوردن از این خار که کِشتیم

دیبا نتوان کردن از این پشم که رِشتیم

بر حرف معاصی خط عذری نکشیدیم

پهلوی کبائر حسناتی ننوشتیم

ما کُشتهٔ نفسیم و بس آوخ که برآید

از ما به قیامت که چرا نفس نکُشتیم

افسوس بر این عمر گرانمایه که بگذشت

ما از سر تقصیر و خطا درنگذشتیم

دنیا که در او مرد خدا گِل نسرشته‌ست

نامرد که ماییم چرا دل بسرشتیم

ایشان چو ملخ در پس زانوی ریاضت

ما مور میان بسته دوان بر در و دشتیم

پیری و جوانی پی هم چون شب و روزند

ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم

واماندگی اندر پس دیوار طبیعت

حیف است دریغا که درِ صُلحْ بِهشتیم

چون مرغ بر این کنگره تا کی بتوان خواند

یک روز نگه کن که بر این کنگره خشتیم

ما را عجب ار پشت و پناهی بوَد آن روز

کامروز کسی را نه پناهیم و نه پشتیم

گر خواجه شفاعت نکند روز قیامت

شاید که ز مشاطه نرنجیم که زشتیم

باشد که عنایت برسد ورنه مپندار

با این عمل دوزخیان کاهل بهشتیم

سعدی! مگر از خرمن اقبال بزرگان

یک خوشه ببخشند که ما تخم نکِشتیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم
  2. غزل شمارهٔ ۵۰برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۱برخیز تا طریقِ تکلّف رها کنیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۲خلاف راستی باشد خلاف رای درویشان
  5. غزل شمارهٔ ۵۳عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن
  6. غزل شمارهٔ ۵۴ای به باد هوس در افتاده
  7. غزل شمارهٔ ۵۵شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه
  8. غزل شمارهٔ ۵۶ای صوفیِ سرگردان، در بند نکونامی
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.