پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶

ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم

با خرابات آشناییم از خرد بیگانه‌ایم

خویشتن سوزیم و جان بر سر نهاده شمع‌وار

هر کجا در مجلسی شمعیست ما پروانه‌ایم

اهل دانش را در این گفتار با ما کار نیست

عاقلان را کی زیان دارد که ما دیوانه‌ایم

گرچه قومی را صلاح و نیکنامی ظاهر است

ما به قلاشی و رندی در جهان افسانه‌ایم

اندر این راه ار بدانی هر دو بر یک جاده‌ایم

واندر این کوی ار ببینی هر دو از یک خانه‌ایم

خلق می‌گویند جاه و فضل در فرزانگیست

گو مباش اینها که ما رندان نافرزانه‌ایم

عیب توست ار چشم گوهربین نداری ورنه ما

هر یک اندر بحر معنی گوهر یکدانه‌ایم

از بیابان عدم دی آمده فردا شده

کمتر از عیشی یک امشب کاندر این کاشانه‌ایم

سعدیا گر بادهٔ صافیت باید باز گو:

ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸خداوندی چنین بخشنده داریم
  2. غزل شمارهٔ ۴۹تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم
  3. غزل شمارهٔ ۵۰برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم
  4. غزل شمارهٔ ۵۱برخیز تا طریقِ تکلّف رها کنیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۲خلاف راستی باشد خلاف رای درویشان
  6. غزل شمارهٔ ۵۳عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن
  7. غزل شمارهٔ ۵۴ای به باد هوس در افتاده
  8. غزل شمارهٔ ۵۵شبی در خرقه رندآسا، گذر کردم به میخانه
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.