پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴

باد گلبوی سحر خوش می‌وزد خیز ای ندیم

بس که خواهد رفت بر بالای خاک ما نسیم

ای که در دنیا نرفتی بر صراط مستقیم

در قیامت بر صراطت جای تشویش است و بیم

قلب زر اندوده نستانند در بازار حشر

خالصی باید که بیرون آید از آتش سلیم

عیبت از بیگانه پوشیده‌ست و می‌بیند بصیر

فعلت از همسایه پنهان است و می‌داند علیم

نفس پروردن خلاف رای دانشمند بود

طفل خرما دوست دارد صبر فرماید حکیم

راه نومیدی گرفتم رحمتم دل می‌دهد

کای گنه‌کاران هنوز امید عفو است از کریم

گر بسوزانی خداوندا جزای فعل ماست

ور ببخشی رحمتت عام است و احسانت قدیم

گرچه شیطان رجیم از راه انصافم ببرد

همچنان امید می‌دارم به رحمان رحیم

آن که جان بخشید و روزی داد و چندین لطف کرد

هم ببخشاید چو مشتی استخوان باشم رمیم

سعدیا بسیار گفتن عمر ضایع کردن است

وقت عذر آوردن است استغفرالله العظیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۴۷خرما نتوان خوردن از این خار که کِشتیم
  3. غزل شمارهٔ ۴۸خداوندی چنین بخشنده داریم
  4. غزل شمارهٔ ۴۹تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم
  5. غزل شمارهٔ ۵۰برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم
  6. غزل شمارهٔ ۵۱برخیز تا طریقِ تکلّف رها کنیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۲خلاف راستی باشد خلاف رای درویشان
  8. غزل شمارهٔ ۵۳عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.