پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲

بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم

نفس را چون مار خط نهی پیرامن کشم

بس که بودم چون گل و نرگس دو روی و شوخ چشم

باز یکچندی زبان در کام چون سوسن کشم

بس که دنیا را کمر بستم چو مور دانه کش

مدتی چون موریانه روی در آهن کشم

روح پاکم چند باشم منزوی در کنج خاک

حور عینم تا کی آخر بار اهریمن کشم

لاله در غنچه‌ست تا کی خار در پهلو نهم

دوست در خانه‌ست تا کی رطل بر دشمن کشم

وه که گر با دوست دریابم زمان ماجرا

خرده‌ای دیگر حریفان را غرامت من کشم

سعدی گردن کشم پیش سخن‌دانان ولیک

جاودان این سر نخواهد ماند تا گردن کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۴باد گلبوی سحر خوش می‌وزد خیز ای ندیم
  2. غزل شمارهٔ ۴۵ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکنده‌ایم
  3. غزل شمارهٔ ۴۶ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم
  4. غزل شمارهٔ ۴۷خرما نتوان خوردن از این خار که کِشتیم
  5. غزل شمارهٔ ۴۸خداوندی چنین بخشنده داریم
  6. غزل شمارهٔ ۴۹تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم
  7. غزل شمارهٔ ۵۰برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم
  8. غزل شمارهٔ ۵۱برخیز تا طریقِ تکلّف رها کنیم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.