پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵

هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش

تکیه بر هستی مکن در نیستی مردانه باش

کی بود جای ملک در خانهٔ صورت پرست

رو چو صورت محو کردی با ملک همخانه باش

پاک چشمان را ز روی خوب دیدن منع نیست

سجده کایزد را بود گو سجده گه بتخانه باش

گر مرید صورتی در صومعه زنار بند

ور مُرائی نیستی در میکده فرزانه باش

خانه آبادان درون باید نه بیرون پر نگار

مرد عارف اندرون را گو برون دیوانه باش

عاشقی بر خویشتن چون پیله گرد خویش تن

ور نه بر خود عاشقی جانباز چون پروانه باش

سعدیا قدری ندارد طمطراق خواجگی

چون گهر در سنگ زی چون گنج در ویرانه باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷صاحبا، عمر عزیز است غنیمت دانش
  2. غزل شمارهٔ ۳۸ای روبهک! چرا ننشینی به جای خویش؟
  3. غزل شمارهٔ ۳۹برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ
  4. غزل شمارهٔ ۴۰عمرها در سینه پنهان داشتیم اسرار دل
  5. غزل شمارهٔ ۴۱دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم
  6. غزل شمارهٔ ۴۲بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم
  7. غزل شمارهٔ ۴۳در میان صومعه سالوس پر دعوی منم
  8. غزل شمارهٔ ۴۴باد گلبوی سحر خوش می‌وزد خیز ای ندیم
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.