پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰

هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود

هر براهیم به درگاه تو ادهم نشود

بایزیدی و جنیدیش بباید تجرید

ترک و تجرید مشایخ به تو معلم نشود

آنچه در سر ضمایر بودش شیخ کبیر

هر کسی در سر اسرار مفهم نشود

تا ز دنیا نکند ترک سلاطین جهان

سالک راه و گزین همه عالم نشود

ترک دنیا نکنی نعمت عُقْبیٰ طلبی؟

این دو عالم به تو یکجای مسلم نشود

گر خردمندی از اوباش جفایی بیند

شادمان گردد و دیگر به سر غم نشود

سنگ بدگوهر اگر کاسهٔ زرین شکند

قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

سعدیا گر به تو درد است به درمان برسی

هر که دردی نکشد لایق مرهم نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار
  2. غزل شمارهٔ ۳۳ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار
  3. غزل شمارهٔ ۳۴گناه کردن پنهان به از عبادت فاش
  4. غزل شمارهٔ ۳۵هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش
  5. غزل شمارهٔ ۳۶گر مرا دنیا نباشد، خاکدانی، گو! مباش!
  6. غزل شمارهٔ ۳۷صاحبا، عمر عزیز است غنیمت دانش
  7. غزل شمارهٔ ۳۸ای روبهک! چرا ننشینی به جای خویش؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۹برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.