پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱

از صومعه رختم به خرابات برآرید

گرد از من و سجادهٔ طامات برآرید

تا خلوتیان سحر از خواب درآیند

مستان صبوحی به مناجات برآرید

آنان که ریاضت کش و سجاده نشینند

گو همچو ملک سر به سماوات برآرید

در باغ امل شاخ عبادت بنشانید

وز بحر عمل دُرِّ مکافات برآرید

رو ملک دو عالم به می یکشبه بفروش

گو زهد چهل ساله به هیهات برآرید

تا گرد ریا گم شود از دامن سعدی

رختش همه در آب خرابات برآرید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار
  2. غزل شمارهٔ ۳۴گناه کردن پنهان به از عبادت فاش
  3. غزل شمارهٔ ۳۵هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش
  4. غزل شمارهٔ ۳۶گر مرا دنیا نباشد، خاکدانی، گو! مباش!
  5. غزل شمارهٔ ۳۷صاحبا، عمر عزیز است غنیمت دانش
  6. غزل شمارهٔ ۳۸ای روبهک! چرا ننشینی به جای خویش؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۹برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ
  8. غزل شمارهٔ ۴۰عمرها در سینه پنهان داشتیم اسرار دل
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.