پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸

وقت آن است که ضعف آید و نیرو برود

قدرت از منطق شیرین سخنگو برود

ناگهی باد خزان آید و این رونق و آب

که تو می‌بینی از این گلبن خوشبو برود

پایم از قُوّت رفتار فرو خواهد ماند

خنک آن کس که حذر گیرد و نیکو برود

تا به روزی که به جوی شده باز آید آب

یعلم‌الله که اگر گریه کنم جو برود

من و فردوس بدین نقد بضاعت که مراست

اهرمن را که گذارد که به مینو برود؟

سعیم این است که در آتش اندیشه چو عود

خویشتن سوخته‌ام تا به جهان بو برود

همه سرمایهٔ سعدی سخن شیرین بود

وین از او ماند؛ ندانم که چه با او برود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود
  2. غزل شمارهٔ ۳۱از صومعه رختم به خرابات برآرید
  3. غزل شمارهٔ ۳۲تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار
  4. غزل شمارهٔ ۳۳ره به خرابات برد، عابد پرهیزگار
  5. غزل شمارهٔ ۳۴گناه کردن پنهان به از عبادت فاش
  6. غزل شمارهٔ ۳۵هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش
  7. غزل شمارهٔ ۳۶گر مرا دنیا نباشد، خاکدانی، گو! مباش!
  8. غزل شمارهٔ ۳۷صاحبا، عمر عزیز است غنیمت دانش
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.