پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲

ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشد

هر روز بامدادت، ذوقی دگر بباشد

بیخ مداومت را، روزی شجر بروید

شاخ مواظبت را، وقتی ثمر بباشد

استاد کیمیا را، بسیار سیم باید

در خاک تیره کردن، تا آن که زر بباشد

بسیار صبر باید، تا آن طبیب دل را

در کوی دردمندان، روزی گذر بباشد

عالم که عارفان را، گوید نظر بدوزید

گر یار ما ببیند، صاحب نظر بباشد

زیرا که پادشاهی، چون بقعه‌ای بگیرد

بنیاد حکم اول، زیر و زبر بباشد

دیوانه را که گویی، هشیار باش و عاقل

بیم است کز نصیحت، دیوانه‌تر بباشد

بانگ سحر بر آمد، درویش را خبر شد

رطلی گرانش درده، تا بی خبر بباشد

ساقی بیار جامی، مطرب بگوی چیزی

لب بر دهان نی نه، تا نیشکر بباشد

امروز قول سعدی، شیرین نمی‌نماید

چون داستان شیرین، فردا سمر بباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴بیفکن خیمه تا محمل برانند
  2. غزل شمارهٔ ۲۵اگر خدای نباشد ز بنده‌ای خشنود
  3. غزل شمارهٔ ۲۶شرف نفس به جود است و کرامت به سجود
  4. غزل شمارهٔ ۲۷بسیار سالها به سر خاک ما رود
  5. غزل شمارهٔ ۲۸وقت آن است که ضعف آید و نیرو برود
  6. غزل شمارهٔ ۲۹روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود؟
  7. غزل شمارهٔ ۳۰هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود
  8. غزل شمارهٔ ۳۱از صومعه رختم به خرابات برآرید
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.