پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱

نادر از عالم توحید کسی برخیزد

کز سر هر دو جهان در نفسی برخیزد

آستین کشتهٔ غیرت شود اندر ره عشق

کز پی هر شکری چون مگسی برخیزد

به حوادث متفرق نشوند اهل بهشت

طفل باشد که به بانگ جرسی برخیزد

سنگ‌وش در ره سیلاب کجا دارد پای

هر که زین راه به بادی چو خسی برخیزد

گرچه دوری به روش کوش که در راه خدای

سابقی گردد اگر بازپسی برخیزد

سعدیا دامن اقبال گرفتن کاریست

که نه از پنجهٔ هر بوالهوسی برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳نَه هَرْچِه جانِوَرَنْد، آدَمیَّتی دارَنْد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴بیفکن خیمه تا محمل برانند
  3. غزل شمارهٔ ۲۵اگر خدای نباشد ز بنده‌ای خشنود
  4. غزل شمارهٔ ۲۶شرف نفس به جود است و کرامت به سجود
  5. غزل شمارهٔ ۲۷بسیار سالها به سر خاک ما رود
  6. غزل شمارهٔ ۲۸وقت آن است که ضعف آید و نیرو برود
  7. غزل شمارهٔ ۲۹روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود؟
  8. غزل شمارهٔ ۳۰هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.