پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹

صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت

بر در آسمان زنم، حلقهٔ آشناییت

سر به سریر سلطنت، بنده فرو نیاورد

گر به توانگری رسد، نوبتی از گداییت

پرده اگر برافکنی، وه که چه فتنه‌ها رود

چون پس پرده می‌رود این همه دلرباییت

گوشهٔ چشم مرحمت بر صف عاشقان فکن

تا شب رهروان شود، روز به روشناییت

خلق جزای بد عمل، بر در کبریای تو

عرضه همی دهند و ما، قصهٔ بی‌نواییت

سر ننهند بندگان، بر خط پادشاه اگر

سر ننهد به بندگی، بر خط پادشاییت

وقتی اگر برانیم، بندهٔ دوزخم بکن

کآتش آن فرو کشد، گریه‌ام از جداییت

راه تو نیست سعدیا، کم‌زنی و مجردی

تا به خیال در بود، پیری و پارساییت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱نادر از عالم توحید کسی برخیزد
  2. غزل شمارهٔ ۲۲ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشد
  3. غزل شمارهٔ ۲۳نَه هَرْچِه جانِوَرَنْد، آدَمیَّتی دارَنْد
  4. غزل شمارهٔ ۲۴بیفکن خیمه تا محمل برانند
  5. غزل شمارهٔ ۲۵اگر خدای نباشد ز بنده‌ای خشنود
  6. غزل شمارهٔ ۲۶شرف نفس به جود است و کرامت به سجود
  7. غزل شمارهٔ ۲۷بسیار سالها به سر خاک ما رود
  8. غزل شمارهٔ ۲۸وقت آن است که ضعف آید و نیرو برود
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.