پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵

هر که هر بامداد پیش کسیست

هر شبانگاه در سرش هوسیست

دل منه بر وفای صحبت او

کآنچنان را حریف چون تو بسیست

مهربانی و دوستی ورزد

تا تو را مکنتی و دسترسیست

گوید اندر جهان تویی امروز

گر مرا مونسی و همنفسیست

باز با دیگری همین گوید

کاین جهان بی تو بر دلم قفسیست

همچو زنبور در به در پویان

هر کجا طعمه‌ای بود مگسیست

همه دعوی و فارغ از معنی

راست گویی میان تهی جرسیست

پیش آن ذم این کند که خریست

نزد این عیب آن کند که خسیست

هر کجا بینی این چنین کس را

التفاتش مکن که هیچ کسیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۸تن آدمی شریف است به جان آدمیت
  3. غزل شمارهٔ ۱۹صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت
  4. غزل شمارهٔ ۲۰دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برند
  5. غزل شمارهٔ ۲۱نادر از عالم توحید کسی برخیزد
  6. غزل شمارهٔ ۲۲ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشد
  7. غزل شمارهٔ ۲۳نَه هَرْچِه جانِوَرَنْد، آدَمیَّتی دارَنْد
  8. غزل شمارهٔ ۲۴بیفکن خیمه تا محمل برانند
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.