پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶

خوشتر از دوران عشق ایام نیست

بامداد عاشقان را شام نیست

مطربان رفتند و صوفی در سماع

عشق را آغاز هست انجام نیست

کام هر جوینده‌ای را آخریست

عارفان را منتهای کام نیست

از هزاران در یکی گیرد سماع

زآن که هر کس محرم پیغام نیست

آشنایان ره بدین معنی برند

در سرای خاص، بار عام نیست

تا نسوزد برنیاید بوی عود

پخته داند کاین سخن با خام نیست

هر کسی را نام معشوقی که هست

می‌برد، معشوق ما را نام نیست

سرو را با جمله زیبایی که هست

پیش اندام تو هیچ اندام نیست

مستی از من پرس و شور عاشقی

و آن کجا داند که درد آشام نیست

باد صبح و خاک شیراز آتشیست

هر که را در وی گرفت آرام نیست

خواب بی هنگامت از ره می‌برد

ور نه بانگ صبح بی هنگام نیست

سعدیا چون بت شکستی خود مباش

خود پرستی کمتر از اصنام نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸تن آدمی شریف است به جان آدمیت
  2. غزل شمارهٔ ۱۹صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت
  3. غزل شمارهٔ ۲۰دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برند
  4. غزل شمارهٔ ۲۱نادر از عالم توحید کسی برخیزد
  5. غزل شمارهٔ ۲۲ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشد
  6. غزل شمارهٔ ۲۳نَه هَرْچِه جانِوَرَنْد، آدَمیَّتی دارَنْد
  7. غزل شمارهٔ ۲۴بیفکن خیمه تا محمل برانند
  8. غزل شمارهٔ ۲۵اگر خدای نباشد ز بنده‌ای خشنود
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.