پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴

از جان برون نیامده جانانت آرزوست

زنار نابریده و ایمانت آرزوست

بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند

موری نه‌ای و ملک سلیمانت آرزوست

موری نه‌ای و خدمت موری نکرده‌ای

وآنگاه صف صفهٔ مردانت آرزوست

فرعون‌وار لاف اناالحق همی زنی

وآنگاه قرب موسی عمرانت آرزوست

چون کودکان که دامن خود اسب کرده‌اند

دامن سوار کرده و میدانت آرزوست

انصاف راه خود ز سر صدق داده‌ای

بر درد نارسیده و درمانت آرزوست

بر خوان عنکبوت که بریان مگس بود

شهپر جبرئیل، مگس‌رانت آرزوست

هر روز از برای سگ نفس بوسعید

یک کاسه شوربا و دو تا نانت آرزوست

سعدی در این جهان که تویی ذره‌وار باش

گر دل به نزد حضرت سلطانت آرزوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶خوشتر از دوران عشق ایام نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۷چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۸تن آدمی شریف است به جان آدمیت
  4. غزل شمارهٔ ۱۹صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت
  5. غزل شمارهٔ ۲۰دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برند
  6. غزل شمارهٔ ۲۱نادر از عالم توحید کسی برخیزد
  7. غزل شمارهٔ ۲۲ذوق شراب انست، وقتی اگر بباشد
  8. غزل شمارهٔ ۲۳نَه هَرْچِه جانِوَرَنْد، آدَمیَّتی دارَنْد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.