پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲

آن به که چون منی نرسد در وصال دوست

تا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوست

رشک آیدم ز مردمک دیده بارها

کاین شوخ دیده چند ببیند جمال دوست

پروانه کیست تا متعلق شود به شمع

باری بسوزدش سبحات جلال دوست

ای دوست روزهای تنعم به روزه باش

باشد که در فتد شب قدر وصال دوست

دور از هوای نفس، که ممکن نمی‌شود

در تنگنای صحبت دشمن، مجال دوست

گر دوست جان و سر طلبد ایستاده‌ایم

یاران بدین قدر بکنند احتمال دوست

خرم تنی که جان بدهد در وفای یار

اقبال در سری که شود پایمال دوست

ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست

در پیش دشمنان نتوان گفت حال دوست

بسیار سعدی از همه عالم بدوخت چشم

تا می‌نمایدش همه عالم خیال دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴از جان برون نیامده جانانت آرزوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵هر که هر بامداد پیش کسیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۶خوشتر از دوران عشق ایام نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۷چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۸تن آدمی شریف است به جان آدمیت
  6. غزل شمارهٔ ۱۹صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت
  7. غزل شمارهٔ ۲۰دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برند
  8. غزل شمارهٔ ۲۱نادر از عالم توحید کسی برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.