فهرست اشعار
- حکمت شمارهٔ ۶۱ جان در حمایت یک دم است و دنیا وجودی میان دو عدم.
- حکمت شمارهٔ ۶۲ شیطان با مخلصان برنمیآید و سلطان با مفلسان.
- حکمت شمارهٔ ۶۳ هر که در زندگانی نانش نخورند، چون بمیرد نامش نبرند.
- حکمت شمارهٔ ۶۴ درویش ضعیفحال را در خشکی تنگسال مپرس که «چونی؟»، الا به شرط آن که مرهم ریشش بنهی و معلومی پیشش.
- حکمت شمارهٔ ۶۵ دو چیز محال عقل است: خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم.
- حکمت شمارهٔ ۶۶ ای طالب روزی بنشین که بخوری و ای مطلوب اجل مرو که جان نبری.
- حکمت شمارهٔ ۶۷ به نانهاده دست نرسد و نهاده هر کجا هست برسد.
- حکمت شمارهٔ ۶۸ صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل در خشک نمیرد.
- حکمت شمارهٔ ۶۹ توانگر فاسق کلوخ زراندود است و درویش صالح شاهد خاک آلود. این دلق موسی است مرقع و آن ریش فرعون مرصع.
- حکمت شمارهٔ ۷۰ شدت نیکان روی در فرج دارد و دولت بدان سر در نشیب.
- حکمت شمارهٔ ۷۱ حسود از نعمت حق بخیل است و بندهٔ بی گناه را دشمن میدارد.
- حکمت شمارهٔ ۷۲ تلمیذ بی ارادت عاشق بی زر است و روندهٔ بی معرفت مرغ بی پر و عالم بی عمل درخت بی بر و زاهد بی علم خانهٔ بی در
- حکمت شمارهٔ ۷۳ مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل سورت مکتوب.
- حکمت شمارهٔ ۷۴ یکی را گفتند: عالم بی عمل به چه ماند؟
- حکمت شمارهٔ ۷۵ مردِ بی مروت زن است و عابدِ با طمع رهزن.
- حکمت شمارهٔ ۷۶ دو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل بر نیاید: تاجر کشتی شکسته و وارث با قلندران نشسته.
- حکمت شمارهٔ ۷۷ خلعت سلطان اگر چه عزیز است، جامهٔ خُلقانِ خود به عزت تر، و خوانِ بزرگان اگر چه لذیذ است، خردهٔ انبانِ خود به لذت تر.
- حکمت شمارهٔ ۷۸ خلاف راه صواب است و عکس رای اولوالالباب، دارو به گمان خوردن و راه نادیده بی کاروان رفتن.
- حکمت شمارهٔ ۷۹ هر آنچه دانی که هر آینه معلوم تو گردد، به پرسیدن آن تعجیل مکن که هیبت سلطنت را زیان دارد.
- حکمت شمارهٔ ۸۰ یکی از لوازم صحبت آن است که خانه بپردازی یا با خانه خدای در سازی.
- حکمت شمارهٔ ۸۱ هر که با بدان نشیند اگر نیز طبیعت ایشان در او اثر نکند به طریقت ایشان متهم گردد و گر به خراباتی رود به نماز کردن، منسوب شود به خمر خوردن.
- حکمت شمارهٔ ۸۲ حلم شتر چنان که معلوم است اگر طفلی مهارش گیرد و صد فرسنگ برد، گردن از متابعتش نپیچد. اما اگر درهای هولناک پیش آید که موجب هلاک باشد و طفل آنجا به نادانی خواهد شدن، زمام از کفش در گسلاند و بیش مطاوعت نکند که هنگام درشتی ملاطفت مذموم است و گویند دشمن به مل
- حکمت شمارهٔ ۸۳ هر که در پیش سخن دیگران افتد تا مایهٔ فضلش بدانند، پایهٔ جهلش معلوم کند.
- حکمت شمارهٔ ۸۴ ریشی درون جامه داشتم و شیخ از آن هر روز بپرسیدی که چون است و نپرسیدی کجاست. دانستم از آن احتراز میکند که ذکر همه عضوی روا نباشد و خردمندان گفتهاند هر که سخن نسنجد، از جوابش برنجد.
- حکمت شمارهٔ ۸۵ دروغ گفتن، به ضربتِ لازم مانَد که اگر نیز جراحت درست شود، نشان بمانَد. چون برادران یوسف که به دروغی موسوم شدند نیز به راست گفتن ایشان اعتماد نماند. قالَ بَل سَوَّلَت لَکُم اَنفُسُکُم اَمرا.
- حکمت شمارهٔ ۸۶ اَجَلّ کائنات از روی ظاهر آدمیست، و اَذلّ موجودات سگ. و به اتّفاقِ خردمندان، سگِ حقشناس بِه از آدمی ناسپاس.
- حکمت شمارهٔ ۸۷ از نفس پرور هنروری نیاید و بی هنر سروری را نشاید.
- حکمت شمارهٔ ۸۸ در انجیل آمده است که ای فرزند آدم! گر توانگری دهمت، مشتغل شوی به مال از من و گر درویش کنمت، تنگدل نشینی. پس حلاوت ذکر من کجا دریابی و به عبادت من کی شتابی؟
- حکمت شمارهٔ ۸۹ ارادت بیچون یکی را از تخت شاهی فرو آرد و دیگری را در شکم ماهی نکو دارد.
- حکمت شمارهٔ ۹۰ گر تیغِ قَهر بر کشد، نبی و ولی سر در کشد وگر غمزهٔ لطف بجُنباند، بَدان به نیکان در رساند.
- حکمت شمارهٔ ۹۱ هر که به تأدیب دنیا راه صواب نگیرد، به تعذیب عقبی گرفتار آید. وَلَنُذیقَنَّهُم من العَذاب الأدنی دوُنَ العَذابِ الأکبرِ.
- حکمت شمارهٔ ۹۲ نیکبختان به حکایت و امثال پیشینیان پند گیرند، زآن پیشتر که پسینیان به واقعهٔ او مثل زنند.
- حکمت شمارهٔ ۹۳ آن را که گوش ارادت گران آفریدهاند، چون کند که بشنود و آن را که کمند سعادت کشان میبرد، چه کند که نرود؟
- حکمت شمارهٔ ۹۴ گدای نیک انجام به از پادشای بد فرجام.
- حکمت شمارهٔ ۹۵ زمین را ز آسمان نثار است و آسمان را از زمین غبار. کلُّ اِناءٍ یَتَرشَّحُ بِما فیهِ.
- حکمت شمارهٔ ۹۶ حق جل و علا میبیند و میپوشد و همسایه نمیبیند و میخروشد.
- حکمت شمارهٔ ۹۷ زر از معدن به کان کندن به در آید وز دست بخیل به جان کندن.
- حکمت شمارهٔ ۹۸ هر که بر زیردستان نبخشاید، به جور زبردستان گرفتار آید.
- حکمت شمارهٔ ۹۹ عاقل چون خلاف اندر میان آمد بجهد و چو صلح بیند لنگر بنهد که آنجا سلامت بر کران است و اینجا حلاوت در میان.
- حکمت شمارهٔ ۱۰۰ درویشی به مناجات در میگفت: یا رب بر بدان رحمت كن كه بر نیكان خود رحمت كردهای كه مر ایشان را نیک آفریدهای.
- حکمت شمارهٔ ۱۰۱ اوّل كسی كه عَلَم بر جامه كرد و انگشتری در دست، جمشید بود.
- حکمت شمارهٔ ۱۰۲ بزرگی را پرسیدند: با چندین فضیلت که دست راست را هست خاتم در انگشت چپ چرا میکنند؟
- حکمت شمارهٔ ۱۰۳ نصیحت پادشاهان کردن کسی را مسلم بود که بیم سر ندارد یا امید زر.
- حکمت شمارهٔ ۱۰۴ شاه از بهر دفع ستمکاران است و شحنه برای خونخواران و قاضی مصلحت جوی طراران. هرگز دو خصم به حق راضی پیش قاضی نروند.
- حکمت شمارهٔ ۱۰۵ همه کس را دندان به ترشی کند شود مگر قاضیان را که به شیرینی.
- حکمت شمارهٔ ۱۰۶ قحبهٔ پیر از نابکاری چه کند که توبه نکند و شحنهٔ معزول از مردم آزاری.
- حکمت شمارهٔ ۱۰۷ حکیمی را پرسیدند: چندین درخت نامور که خدای عز و جل آفریده است و برومند، هیچ یک را آزاد نخواندهاند مگر سرو را که ثمرهای ندارد، در این چه حکمت است؟
- حکمت شمارهٔ ۱۰۸ دو کس مردند و حسرت بردند: یکی آن که داشت و نخورد و دیگر آن که دانست و نکرد.
- خاتمهٔ گلستان تمام شد کتاب گلستان والله المستعان به توفیق باری عزّ اسمه. در این جمله چنان که رسم مؤلفان است، از شعر متقدمان به طریق استعارت تلفیقی نرفت.
متن اشعار به نقل از گنجور.