فهرست اشعار
- حکمت شمارهٔ ۱ مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال. عاقلی را پرسیدند: «نیکبخت کیست و بدبختی چیست؟» گفت: «نیکبخت آن که خورد و کشت و بدبخت آن که مُرد و هِشت.»
- حکمت شمارهٔ ۲ موسی، عَلَیهِ السَّلام، قارون را نصیحت کرد که: «اَحْسِن کَما اَحسَنَ اللهُ الیک». نشنید و عاقبتش شنیدی.
- حکمت شمارهٔ ۳ دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بیفایده کردند: یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد.
- حکمت شمارهٔ ۴ علم از بهر دین پروردن است نه از بهر دنیا خوردن.
- حکمت شمارهٔ ۵ عالم ناپرهیزگار کور مشعلهدار است.
- حکمت شمارهٔ ۶ مُلک از خردمندان جمال گیرد و دین از پرهیزگاران کمال یابد. پادشاهان به صحبت خردمندان از آن محتاجترند که خردمندان به قربت پادشاهان.
- حکمت شمارهٔ ۷ سه چیز پایدار نماند: مال بی تجارت و علم بی بحث و ملک بی سیاست.
- حکمت شمارهٔ ۸ رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان.
- حکمت شمارهٔ ۹ به دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان، که آن به خیالی مبدل شود و این به خوابی متغیر گردد.
- حکمت شمارهٔ ۱۰ هر آن سری که در سر داری با دوست در میان منه چه دانی که وقتی دشمن گردد و هر گزندی که توانی، به دشمن مرسان که باشد که وقتی دوست شود.
- حکمت شمارهٔ ۱۱ دشمنی ضعیف که در طاعت آید و دوستی نماید، مقصود وی جز آن نیست که دشمنی قوی گردد و گفتهاند: بر دوستی دوستان اعتماد نیست تا به تملق دشمنان چه رسد و هر که دشمن کوچک را حقیر میدارد، بدان ماند که آتش اندک را مهمل میگذارد.
- حکمت شمارهٔ ۱۲ سخن میان دو دشمن چنان گوی که گر دوست گردند شرم زده نشوی.
- حکمت شمارهٔ ۱۳ هر که با دشمنان صلح میکند سر آزار دوستان دارد.
- حکمت شمارهٔ ۱۴ چون در امضای کاری متردد باشی آن طرف اختیار کن که بی آزارتر بر آید.
- حکمت شمارهٔ ۱۵ بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید.
- حکمت شمارهٔ ۱۶ هر که بدی را بکشد خلق را از بلای او برهاند و او را از عذاب خدای عزَّ و جَلَّ.
- حکمت شمارهٔ ۱۷ نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست ولیکن شنیدن رواست تا به خلاف آن کار کنی که آن عین صواب است.
- حکمت شمارهٔ ۱۸ خشمِ بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطفِ بی وقت هیبت ببرد. نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند.
- حکمت شمارهٔ ۱۹ دو کس دشمن ملک و دینند: پادشاه بی حلم و زاهد بی علم.
- حکمت شمارهٔ ۲۰ پادشه باید که تا به حدی خشم بر دشمنان نراند که دوستان را اعتماد نماند. آتش خشم اول در خداوند خشم اوفتد پس آنگه زبانه به خصم رسد یا نرسد.
- حکمت شمارهٔ ۲۱ بدخوی در دستِ دشمنی گرفتار است که هر کجا رود از چنگِ عقوبتِ او خلاص نیابد.
- حکمت شمارهٔ ۲۲ چو بینی که در سپاه دشمن تفرقه افتاده است، تو جمع باش. و گر جمع شوند، از پریشانی اندیشه کن.
- حکمت شمارهٔ ۲۳ دشمن چو از همه حیلتی فرو مانَد، سلسلهٔ دوستی بجنبانَد، پس آنگه به دوستی کارهایی کند که هیچ دشمن نتواند.
- حکمت شمارهٔ ۲۴ سر مار به دست دشمن بکوب که از اِحدَی الحُسنَیَین خالی نباشد: اگر این غالب آمد، مار کُشتی و گر آن، از دشمن رَستی.
- حکمت شمارهٔ ۲۵ خبری که دانی که دلی بیازارد، تو خاموش تا دیگری بیارد.
- حکمت شمارهٔ ۲۶ پادشه را بر خیانتِ کسی واقف مگردان، مگر آنگه که بر قبولِ کلی واثق باشی و گر نه در هلاکِ خویش سعی میکنی.
- حکمت شمارهٔ ۲۷ هر که نصیحتِ خودرای میکند، او خود به نصیحتگری محتاج است.
- حکمت شمارهٔ ۲۸ فریب دشمن مخور و غرور مداح مخر، که این دام زرق نهاده است و آن دامن طمع گشاده. احمق را ستایش خوش آید چون لاشه که در کعبش دمی فربه نماید.
- حکمت شمارهٔ ۲۹ متکلّم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد.
- حکمت شمارهٔ ۳۰ همه کس را عقلِ خود به کمال نماید و فرزندِ خود به جمال.
- حکمت شمارهٔ ۳۱ ده آدمی بر سفرهای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند. حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر. حکما گفتهاند: توانگری به قناعت، به از توانگری به بضاعت.
- حکمت شمارهٔ ۳۲ هر که در حال توانایی نکویی نکند در وقت ناتوانی سختی بیند.
- حکمت شمارهٔ ۳۳ هر چه زود بر آید دیر نپاید.
- حکمت شمارهٔ ۳۴ کارها به صبر بر آید و مُستَعجِل به سر در آید.
- حکمت شمارهٔ ۳۵ نادان را به از خاموشی نیست وگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی.
- حکمت شمارهٔ ۳۶ هر که با داناتر از خود بحث کند تا بدانند که داناست، بدانند که نادان است.
- حکمت شمارهٔ ۳۷ هر که با بدان نشیند، نیکی نبیند.
- حکمت شمارهٔ ۳۸ مردمان را عیب نهانی پیدا مکن که مر ایشان را رسوا کنی و خود را بی اعتماد.
- حکمت شمارهٔ ۳۹ از تن بیدل طاعت نیاید و پوست بیمغز را بضاعت نشاید.
- حکمت شمارهٔ ۴۰ نه هر که در مجادله چُست، در معامله درست.
- حکمت شمارهٔ ۴۱ اگر شبها همه قدر بودی، شب قدر بی قدر بودی.
- حکمت شمارهٔ ۴۲ نه هر که به صورت نکوست سیرت زیبا در اوست. کار اندرون دارد نه پوست.
- حکمت شمارهٔ ۴۳ هرکه با بزرگان ستیزد، خون خود ریزد.
- حکمت شمارهٔ ۴۴ پنجه با شیر زدن و مشت با شمشیر، کار خردمندان نیست.
- حکمت شمارهٔ ۴۵ ضعیفی که با قوی دلاوری کند، یار دشمن است در هلاک خویش.
- حکمت شمارهٔ ۴۶ بی هنران، هنرمند را نتوانند که بینند همچنان که سگان بازاری سگ صید را مشغله برآرند و پیش آمدن نیارند. یعنی سفله چون به هنر با کسی برنیاید، به خبثش در پوستین افتد.
- حکمت شمارهٔ ۴۷ گر جور شکم نیستی، هیچ مرغ در دام صیاد نیوفتادی بلکه صیاد خود دام ننهادی.
- حکمت شمارهٔ ۴۸ مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه.
- حکمت شمارهٔ ۴۹ هر که را دشمن پیش است، اگر نکشد دشمن خویش است.
- حکمت شمارهٔ ۵۰ کشتن بندیان تأمل اولی تر است، به حکم آن که اختیار باقیست: توان کشت و توان بخشید. و گر بی تأمل کشته شود، محتمل است که مصلحتی فوت شود که تدارک مثل آن ممتنع باشد.
- حکمت شمارهٔ ۵۱ حکیمی که با جُهّال دراُفتد توقعِ عزّت ندارد وگر جاهلی به زبانآوری بر حکیمی غالب آید عجب نیست که سنگیست که گوهر همیشکند.
- حکمت شمارهٔ ۵۲ خردمندی را که در زمرهٔ اجلاف سخن ببندد شگفت مدار، که آواز بربط با غلبهٔ دهل بر نیاید و بوی عنبر از گند سیر فرو ماند.
- حکمت شمارهٔ ۵۳ جوهر اگر در خلاب افتد، همچنان نفیس است و غبار اگر به فلک رسد، همان خسیس. استعداد بی تربیت دریغ است و، تربیت نامستعد ضایع. خاکستر نسبی عالی دارد که آتش جوهر علویست ولیکن چون به نفس خود هنری ندارد، با خاک برابر است و قیمت شَکَر نه از نی است ، که آن خود خاصی
- حکمت شمارهٔ ۵۴ مشک آن است که ببوید نه آن که عطار بگوید.
- حکمت شمارهٔ ۵۵ دوستی را که به عمری فرا چنگ آرند، نشاید که به یک دم بیازارند.
- حکمت شمارهٔ ۵۶ عقل در دست نفس چنان گرفتار است که مرد عاجز با زن گُربز. رای بیقوّت مکر و فسون است و قوّت بیرای جهل و جنون.
- حکمت شمارهٔ ۵۷ جوانمرد که بخورد و بدهد، به از عابدی که روزه دارد و بنهد. هر که ترک شهوات از بهر قبول خلق داده است، از شهوتی حلال در شهوتی حرام افتاده است.
- حکمت شمارهٔ ۵۸ اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد. یعنی آنان که دست قوّت ندارند، سنگ خرده نگه دارند تا به وقت فرصت دمار از دماغ ظالم برآرند.
- حکمت شمارهٔ ۵۹ عالِم را نشاید که سفاهت از عامی به حلم درگذراند که هر دو طرف را زیان دارد: هیبت این کم شود و جهل آن مستحکم.
- حکمت شمارهٔ ۶۰ معصیت از هر که صادر شود ناپسندیده است و از علما ناخوبتر؛ که علم سلاح جنگ شیطان است و خداوندِ سلاح را چون به اسیری برند شرمساری بیش برد.
متن اشعار به نقل از گنجور.