پرش به محتوای اصلی
سعدی سعدی

باب هشتم در آداب صحبت

حکمت شمارهٔ ۱۰۱

اوّل كسی كه عَلَم بر جامه كرد و انگشتری در دست، جمشید بود.

گفتندش: چرا به چپ دادی و فضیلت راست راست؟

گفت: راست را زینت راستی تمام است.

فریدون گفت نقّاشان چین را

كه پیرامون خرگاهش بدوزند:

بدان را نیک دار ای مرد هشیار

كه نیكان خود بزرگ و نیک‌روزند

ادامه‌ی باب هشتم در آداب صحبت

  1. حکمت شمارهٔ ۱۰۳نصیحت پادشاهان کردن کسی را مسلم بود که بیم سر ندارد یا امید زر.
  2. حکمت شمارهٔ ۱۰۴شاه از بهر دفع ستمکاران است و شحنه برای خونخواران و قاضی مصلحت جوی طراران. هرگز دو خصم به حق راضی پیش قاضی نروند.
  3. حکمت شمارهٔ ۱۰۵همه‌ کس را دندان به ترشی کند شود مگر قاضیان را که به شیرینی.
  4. حکمت شمارهٔ ۱۰۶قحبهٔ پیر از نابکاری چه کند که توبه نکند و شحنهٔ معزول از مردم آزاری.
  5. حکمت شمارهٔ ۱۰۷حکیمی را پرسیدند: چندین درخت نامور که خدای عز و جل آفریده است و برومند، هیچ یک را آزاد نخوانده‌اند مگر سرو را که ثمره‌ای ندارد، در این چه حکمت است؟
  6. حکمت شمارهٔ ۱۰۸دو کس مردند و حسرت بردند: یکی آن که داشت و نخورد و دیگر آن که دانست و نکرد.
  7. خاتمهٔ گلستانتمام شد کتاب گلستان والله المستعان به توفیق باری عزّ اسمه. در این جمله چنان که رسم مؤلفان است، از شعر متقدمان به طریق استعارت تلفیقی نرفت.
همه‌ی باب هشتم در آداب صحبت ←

سعدی درباره‌ی سعدی

مشرف‌الدین مصلح بن عبدالله شیرازی شاعر و نویسندهٔ بزرگ قرن هفتم هجری قمری است. اهل ادب به وی لقب «استادِ سخن»، «پادشاهِ سخن»، «شیخِ اجل» و حتی به طور مطلق، «استاد» داده‌اند. تخلص او «سعدی» است که از نام اتابک مظفرالدین سعد پسر ابوبکر پسر سعد پسر زنگی گرفته شده است. او احتمالاً بین سال‌های ۶۰۰ تا ۶۱۵ هجری قمری زاده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.