پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷

مرا چگونه نباشد حضور عیش و فراغ

که زخم بر سر زخم است و داغ بر سر داغ

مرا چنانکه منم بینی و نگوئی هیچ

ازین تغافل جانسوز سخت داغم داغ

اگر جگر جگر و دل دلم خورد، شاید

که پیش آن گل رعنا، یکیست بلبل و زاغ

ملاف هیچ بر عاشقانش از خورشید

به آفتاب پرستان چه دم زنی ز چراغ

نسیم وصل پریشان و بی‌دماغم کرد

نساخت گلخنیان را هوای گلشن داغ

کسش نیافت نشان آنکه از تو یافت نشان

کسش نیافت سراغ آنکه از تو یافت سراغ

دگر بسان رضی عاشقی نخواهی یافت

بگردی ار همه ویرانهٔ جهان به چراغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزم
  2. غزل شمارهٔ ۵۰گلها ز من شکفته مگر بانگ بلبلم
  3. غزل شمارهٔ ۵۱با رخ همچو صبح و زلف چو شام
  4. غزل شمارهٔ ۵۲چو از جور رقیبان از در او بار می‌بستم
  5. غزل شمارهٔ ۵۳پلاس تن به بر، از دست غم قبا کردم
  6. غزل شمارهٔ ۵۴جز در عشق بهر در که شدم خوار شدم
  7. غزل شمارهٔ ۵۵تا بسر شوری از آن زلف پریشان دارم
  8. غزل شمارهٔ ۵۶زبان در ذکر و دل در فکر آن نامهربان دارم
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.