پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰

گلها ز من شکفته مگر بانگ بلبلم

شب چشم من نخفت، مگر شبنم گلم

خون در دلم همی کند از آب کوثرم

جا در دلش نمیکنم ار سحر باطلم

حسن تو بی‌تأملم از هوش میبرد

با آنکه در نگاه تو من بی تأملم

اندک اندک بر سر کوی تو فندی میزنم

پیش تو پستیم و یا هوی بلندی میزنیم

هر چه می‌گوئیم از آن میدهد سرها بباد

بر در اندیشه زین پس قفل و بندی میزنیم

تو زما مشنو سخن با ما مگو و ز ما مپرس

هر چه بادا باد گویا حرف چندی میزنیم

گاه میگرییم و گاهی خنده بر هم میکنیم

ما و گردون یکدگر را ریشخندی میزنیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲چو از جور رقیبان از در او بار می‌بستم
  2. غزل شمارهٔ ۵۳پلاس تن به بر، از دست غم قبا کردم
  3. غزل شمارهٔ ۵۴جز در عشق بهر در که شدم خوار شدم
  4. غزل شمارهٔ ۵۵تا بسر شوری از آن زلف پریشان دارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۶زبان در ذکر و دل در فکر آن نامهربان دارم
  6. غزل شمارهٔ ۵۷دور از و بسکه سوزم و سازم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸گهی هشیار و گه مست و ملنگم
  8. غزل شمارهٔ ۵۹وصالش دمی گر شود حاصلم
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.