پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۳

پلاس تن به بر، از دست غم قبا کردم

به این لباس برش عرض مدعا کردم

نماند حاجت کس ناروا نمیدانم

که گفت یا رب یا رب که من دعا کردم

هزار حیف ندانی که دور از تو بمن

چها گذشت و چها دیدم و چها کردم

نبود غیر کمالت بهر چه کردم گوش

مه جمال تو دیدم چو چشم وا کردم

جهان ز حرف تو پر بود تا بدم خاموش

بریده باد زبانم سخن چرا کردم

به اتفاق رضی آمدم به طوف درت

تو را ندیدم آنجا و کربلا کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵تا بسر شوری از آن زلف پریشان دارم
  2. غزل شمارهٔ ۵۶زبان در ذکر و دل در فکر آن نامهربان دارم
  3. غزل شمارهٔ ۵۷دور از و بسکه سوزم و سازم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸گهی هشیار و گه مست و ملنگم
  5. غزل شمارهٔ ۵۹وصالش دمی گر شود حاصلم
  6. غزل شمارهٔ ۶۰چون دم از سودای جانان میزنم
  7. غزل شمارهٔ ۶۱آنچه من از تو، خدا می‌بینم
  8. غزل شمارهٔ ۶۲یکدم که دست داده و با هم نشسته‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.