پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱

آنچه من از تو، خدا می‌بینم

همه جا خوف و رجا می‌بینم

با وجود همه نومیدیها

همه امید روا می‌بینم

پای تا سر همه عصیان و خطا

همه پاداش خطا می‌بینم

دیده بردوز ز خود تا بینی

کز کجٰا تا به کجا می‌بینم

با وجودی که تو را نتوان دید

من چه گویم که چه‌هٰا می‌بینم

از همه چیز تو را میشنوم

در همه چیز تو را می‌بینم

نیست جائی که نباشی آنجٰا

از سمک تا به سما می‌بینم

خسته دلها همه خرم دیدم

بسته درها همه وا می‌بینم

پا نهٰادم چو رضی در طلبت

سر خود در ته پا می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳آنجا که وصف آن قد و بالا نوشته‌ایم
  2. غزل شمارهٔ ۶۴دست شوقی با گریبان آشنا می‌خواستیم
  3. غزل شمارهٔ ۶۵ما بهر هلاک خود هلاکیم
  4. غزل شمارهٔ ۶۶بی‌رخت گر بگل نظاره کنیم
  5. غزل شمارهٔ ۶۷آموخت ما را آن زلف و گردن
  6. غزل شمارهٔ ۶۸بهار حسن یا بستان عشق است
  7. غزل شمارهٔ ۶۹حیفم آید که گویدش کس جان
  8. غزل شمارهٔ ۷۰غمزه خونریز و عشوه در پی جان
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.