پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴

دست شوقی با گریبان آشنا می‌خواستیم

جامهٔ جان در غم عشقی فنا می‌خواستیم

دیده گریان، سینه سوزان، دل تپان، جان مضطرب

شکر للّه یافتیم آنچ از خدا می‌خواستیم

خود عیان بود آنچه می‌جستیم او را در نهان

پیش ما بود آنچه او را از خدا می‌خواستیم

تا شود بی‌ظرفی این ناحریفان آشکار

جرعه‌ای زان بادهٔ مردآزما می‌خواستیم

معتکف بوده است در جان آنکه جان جویاش بود

هم‌نشین بودست با ما آنکه ما می‌خواستیم

غیرت اغیار در گوش رضی شد پای‌بند

ورنه ما آمادگی را از خدا می‌خواستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶بی‌رخت گر بگل نظاره کنیم
  2. غزل شمارهٔ ۶۷آموخت ما را آن زلف و گردن
  3. غزل شمارهٔ ۶۸بهار حسن یا بستان عشق است
  4. غزل شمارهٔ ۶۹حیفم آید که گویدش کس جان
  5. غزل شمارهٔ ۷۰غمزه خونریز و عشوه در پی جان
  6. غزل شمارهٔ ۷۱ز خواب ناز خیز و فتنه سرکن
  7. غزل شمارهٔ ۷۲مه نامهربانم بی‌گنه دامن کشید از من
  8. غزل شمارهٔ ۷۳مرا دستی است بالا دست گردون
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.