پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۲

مه نامهربانم بی‌گنه دامن کشید از من

چه بد کردم، چه بد رفتم، چه بد گفتم چه دید از من

سخن میرفت از بیگانگان، از خویشتن رفتم

باین ترتیب درس آشنائی را شنید از من

بخود بیگانه‌تر امروز دیدم آن ستمگر را

مگر در بیخودیها آشنا حرفی شنید از من

رضی راه فنا را آنچنان در پیش بگرفتم

که واپس ماند بسیاری جنید و بایزید از من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۴روی یار است یا گل نسرین
  2. غزل شمارهٔ ۷۵نتوان گذشتن آسان از آن کو
  3. غزل شمارهٔ ۷۶تو بدین چشم شوخ و روی چو ماه
  4. غزل شمارهٔ ۷۷ای کاش که بود ما نبودی
  5. غزل شمارهٔ ۷۸کیم از جان خود سیری ز عمر خویش بیزاری
  6. غزل شمارهٔ ۷۹این نگه و چشم و زلف و رو که تو داری
  7. غزل شمارهٔ ۸۰ای که به جز دلبری تو کار نداری
  8. غزل شمارهٔ ۸۱خوشتر ز بهشتی و بهٰاری
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.