پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹

این نگه و چشم و زلف و رو که تو داری

با دل آسوده سنگ را نگذاری

با لبش ای لعل ناب در چه حسابی

با رخش ای آفتاب در چه شماری

از تو یکی قطره آب بحر محیط است

و ز تو یکی ذره ز آفتاب هزاری

دین و دل ای پادشاه صورت و معنی

ما بتو دادیم، اختیار تو داری

هیچ تو از روز بازخواست نترسی

هیچ تو شرم از خدا و خلق نداری

دل چو رضی مینهی به درد وداعش

چاره نداری جز آنکه جان بسپاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱خوشتر ز بهشتی و بهٰاری
  2. غزل شمارهٔ ۸۲نمیدانی تو رسم دوست داری
  3. غزل شمارهٔ ۸۳چه التفات به خار و خس چمن داری
  4. غزل شمارهٔ ۸۴ای راندهٔ درگاه تو خواری و عزیزی
  5. غزل شمارهٔ ۸۵چشمم افتاد بر جمٰال کسی
  6. غزل شمارهٔ ۸۶بهار و باده و عشق و جوانی
  7. غزل شمارهٔ ۸۷نه رسم دیر و نه آیین کعبه می‌دانی
  8. غزل شمارهٔ ۸۸ای که در ره عرفان مستمند برهانی
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.