پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳

چه التفات به خار و خس چمن داری

که عار و ننگ ز نسرین و یاسمن داری

تمام سحر و فسونی به دلفریبی خلق

چه احتیاج به زلف و رخ و ذغن داری

مگر تلافی ما در دلت گذشته که باز

هزار عربده با خوی خویشتن داری

خورند خون همه اعضا ز ذوق شمشیرت

مگر به خاطر خود فکر قتل من داری

نشاط و عیش ببزم تو خوشه چینانند

که می قدح قدح و گل چمن چمن داری

چه دوستیست به آن سنگدل رضی دیگر

چه دشمنیست که با جان خویشتن داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵چشمم افتاد بر جمٰال کسی
  2. غزل شمارهٔ ۸۶بهار و باده و عشق و جوانی
  3. غزل شمارهٔ ۸۷نه رسم دیر و نه آیین کعبه می‌دانی
  4. غزل شمارهٔ ۸۸ای که در ره عرفان مستمند برهانی
  5. غزل شمارهٔ ۸۹هجران اگر نکردی آهنگ زندگانی
  6. غزل شمارهٔ ۹۰چند دلهای مبتلا شکنی
  7. غزل شمارهٔ ۹۱نگاهی دیدم از چشم سیاهی
  8. غزل شمارهٔ ۹۲نرگست آن کند به شهلائی
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.