پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۷

نه رسم دیر و نه آیین کعبه می‌دانی

ندانمت چه کسی، کافری، مسلمانی

به مال و جاه چه نازی، که شخص نمرودی

به خورد و خواب چه سازی که نفس حیوانی

تمیز نیک و بد از هم نکردنت سهل است

بلاست اینکه تو بد نیک و نیک بد دانی

درین جهان ز تو حیوان به جان خود مانده

که ره بسی است ز تو تا جهان انسانی

به غیر انسان هر چیز گویمت شادی

به غیر آدم هر چیز خوانمت آنی

چه جانور کنمت نام مانده‌ام حیران

به هیچ جانوری غیر خود نمی‌مانی

چه لازم است مدارا دگر به دشمن و دوست

کنون که گشت رضی کشتی تو طوفانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۹هجران اگر نکردی آهنگ زندگانی
  2. غزل شمارهٔ ۹۰چند دلهای مبتلا شکنی
  3. غزل شمارهٔ ۹۱نگاهی دیدم از چشم سیاهی
  4. غزل شمارهٔ ۹۲نرگست آن کند به شهلائی
  5. غزل شمارهٔ ۹۳از لطف چو در نظر نمی‌آیی
  6. غزل شمارهٔ ۹۴درین بوستانم نه هایی نه هویی
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.