پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۳

از لطف چو در نظر نمی‌آیی

از پرده چرا به در نمی‌آیی

در مدرک عقل و حس نمی‌گنجی

در گوشهٔ مختصر نمی‌آیی

جانم بر لب ز انتظار آمد

تسلیم کنم اگر نمی‌آیی

پر شد همه بام و بر ز غوغایت

با آنکه به بام در نمی‌آیی

هنگام تلافی دل‌افکاران

با عشوهٔ خویش بر نمی‌آیی

ما بر در هجر جان دهیم و تو

با ما ز در دگر نمی‌آیی

ای گریه بلات چیست کز چشمم

بی‌لخت جگر به در نمی‌آیی

کیفیت زندگی نمی‌فهمی

تا با غم عشق بر نمی‌آیی

تا یک سر موی از تو می‌ماند

با یک سر موی بر نمی‌آیی

گفتی که نمانده پای رفتارم

ای مرد چرا به سر نمی‌آیی

هرگز نروی که باز در چشمم

خوشتر ز دم دگر نمی‌آیی

عمرت شد و توشه‌ای نمی‌بندی

گویا تو بدین سفر نمی‌آیی

دیگر به سر رضی نمی‌آید

ای عمر چرا به سر نمی‌آیی

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.