پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۴

ای راندهٔ درگاه تو خواری و عزیزی

پیدا ز تو هر چیز ندانم تو چه چیزی

ما هیچ ورای تو ندیدیم و نبینیم

ای آنکه بتحقیق، ورای همه چیزی

ای آنکه تمیز بد و نیکت خفقان کرد

بدها همه نیکند، زهی اهل تمیزی

شبهه جگرت خون کند ای مدعی علم

صد خرمن ازین دانش و پندار نبیزی

گر اینت بود عشوه چه دلها که نسوزی

ور اینت کرشمه است چه خونها که نریزی

در خلوت او دورتر از هجر رضی وصل

اینجاست که اصلاً نتوان کرد تمیزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۶بهار و باده و عشق و جوانی
  2. غزل شمارهٔ ۸۷نه رسم دیر و نه آیین کعبه می‌دانی
  3. غزل شمارهٔ ۸۸ای که در ره عرفان مستمند برهانی
  4. غزل شمارهٔ ۸۹هجران اگر نکردی آهنگ زندگانی
  5. غزل شمارهٔ ۹۰چند دلهای مبتلا شکنی
  6. غزل شمارهٔ ۹۱نگاهی دیدم از چشم سیاهی
  7. غزل شمارهٔ ۹۲نرگست آن کند به شهلائی
  8. غزل شمارهٔ ۹۳از لطف چو در نظر نمی‌آیی
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.