پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸

کیم از جان خود سیری ز عمر خویش بیزاری

سیه روزی، سراسر داغ جانسوزی جگر خواری

ندانم لذت آسودگی لیک اینقدر دانم

که به باشد دل آزرده از سودای بسیاری

بهم شیخ برهمن در خرابات مغان رقصند

نه او در بند تسبیحی نه این در بند زناری

چه در خلوت چه در کثرت، بهر جا هر که را دیدم

نه خالی خلوتی از تو، نه بیرون از تو بازاری

گرفتار گل و آن بلبل زارم که تا بوده

نسوده بی‌ادب در سایهُ گلبرگ، منقاری

مگر صبح ازل سازد خلاصم ور نه چون سازم

که پیچیده است گردم شام هجران چون سیه ماری

چه کم گردد ز معشوقی چه کم گردد ز محبوبی

اگر در کار ما ضایع کند از دور دیداری

کند منعم ز دیوار و در او مدعی سهل است

میان ما و یاد او نخواهد بود دیواری

به کار خویشتن مشغول هر کس را که می‌بینم

به غیر از عاشقی کاری نیاید از رضی باری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰ای که به جز دلبری تو کار نداری
  2. غزل شمارهٔ ۸۱خوشتر ز بهشتی و بهٰاری
  3. غزل شمارهٔ ۸۲نمیدانی تو رسم دوست داری
  4. غزل شمارهٔ ۸۳چه التفات به خار و خس چمن داری
  5. غزل شمارهٔ ۸۴ای راندهٔ درگاه تو خواری و عزیزی
  6. غزل شمارهٔ ۸۵چشمم افتاد بر جمٰال کسی
  7. غزل شمارهٔ ۸۶بهار و باده و عشق و جوانی
  8. غزل شمارهٔ ۸۷نه رسم دیر و نه آیین کعبه می‌دانی
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.