پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶

تو بدین چشم شوخ و روی چو ماه

ببری دل ز دست سنگ سیاه

زیر دستت چه آسمٰان چه زمین

پایمالت چه آفتاب و چه ماه

روز مستی نمیبریم بسر

این زمان آمدیم بر سر راه

چون ننالیم که از تماشایش

باز گردد بسوی دیده نگاه

آنچه آن جلوه کرد با جانم

برق هرگز نمیکند به گیاه

ای که بی باک بر سر راهش

میروی و نمیروی از راه

باش یک لحظه تا برون آید

آفتابم ز زیر ابر سیاه

نفست از چه مرده زنده کند

گر نه روح اللهی، بلا اشباه

سنگ سوزم اگر ببٰارم اشک

چرخ ریزم اگر بر آرم آه

گاه و بی‌گاه منع ما نکنی

چشمت ار بر رخش فتد ناگاه

گفتمش میرود رضی گفتا

هر کجا میرود خدا همراه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۸کیم از جان خود سیری ز عمر خویش بیزاری
  2. غزل شمارهٔ ۷۹این نگه و چشم و زلف و رو که تو داری
  3. غزل شمارهٔ ۸۰ای که به جز دلبری تو کار نداری
  4. غزل شمارهٔ ۸۱خوشتر ز بهشتی و بهٰاری
  5. غزل شمارهٔ ۸۲نمیدانی تو رسم دوست داری
  6. غزل شمارهٔ ۸۳چه التفات به خار و خس چمن داری
  7. غزل شمارهٔ ۸۴ای راندهٔ درگاه تو خواری و عزیزی
  8. غزل شمارهٔ ۸۵چشمم افتاد بر جمٰال کسی
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.