پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰

غمزه خونریز و عشوه در پی جان

چون توان برد دین ودل ز میان

چند از حسرت سراپایت

بی‌سر و پا شویم و بی دل و جان

چند گیرم ز غم به دندان دست

آه از دست آن لب و دندان

سرو آزاد جان از ین غم داد

که گرفتار توست پیر و جوان

آنچنان شد غمش گریبان گیر

که گریبٰان ندانم از دامان

روز وصل تو میروم از هوش

شب مهتاب، وای بر کتّان

دوست هر چند دشمن است با ما

ما بدو دوستیم از دل و جان

نکند در دلت اثر آهم

چکند باد با دل سندان

کاش درد دلم فزون نکنی

چون به دردم نمیشوی درمان

گر به عهدت زبون شویم چه باک

سد اسکندریم در پیمان

سر شوریدهٔ رضی است مگر

که چو گوئی فتاده در میدان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۲مه نامهربانم بی‌گنه دامن کشید از من
  2. غزل شمارهٔ ۷۳مرا دستی است بالا دست گردون
  3. غزل شمارهٔ ۷۴روی یار است یا گل نسرین
  4. غزل شمارهٔ ۷۵نتوان گذشتن آسان از آن کو
  5. غزل شمارهٔ ۷۶تو بدین چشم شوخ و روی چو ماه
  6. غزل شمارهٔ ۷۷ای کاش که بود ما نبودی
  7. غزل شمارهٔ ۷۸کیم از جان خود سیری ز عمر خویش بیزاری
  8. غزل شمارهٔ ۷۹این نگه و چشم و زلف و رو که تو داری
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.