پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۲

یکدم که دست داده و با هم نشسته‌ایم

گوئی بهم بحلقهٔ ماتم نشسته‌ایم

از رستخیز فتنهٔ طوفان نه غرقه‌ایم

ما را ببین چگونه مسلم نشسته‌ایم

هرگز نکرده‌ایم توکل به ناخدا

کشتی بجا گذاشته بی‌غم نشسته‌ایم

عالم چنین فراخ چه دلتنگ مانده‌ایم

صحرا چنین گشاده چه در هم نشسته‌ایم

دایم بیاد روی تو چون گل شکفته‌ایم

پیوسته در خیال تو خرم نشسته‌ایم

برقع چه احتیاج که از حسرت جمال

بی‌هم نشسته‌ایم، چو با هم نشسته‌ایم

ما و رضی که خون هم از رشک میخوریم

بی‌اختیار پیش تو با هم نشسته‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۴دست شوقی با گریبان آشنا می‌خواستیم
  2. غزل شمارهٔ ۶۵ما بهر هلاک خود هلاکیم
  3. غزل شمارهٔ ۶۶بی‌رخت گر بگل نظاره کنیم
  4. غزل شمارهٔ ۶۷آموخت ما را آن زلف و گردن
  5. غزل شمارهٔ ۶۸بهار حسن یا بستان عشق است
  6. غزل شمارهٔ ۶۹حیفم آید که گویدش کس جان
  7. غزل شمارهٔ ۷۰غمزه خونریز و عشوه در پی جان
  8. غزل شمارهٔ ۷۱ز خواب ناز خیز و فتنه سرکن
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.