پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵

تا بسر شوری از آن زلف پریشان دارم

نه سر کفر و نه اندیشهٔ ایمان دارم

پرده بردار که تا بر همه روشن گردد

کز چه رو مذهب خورشید پرستان دارم

پیرم از رشک و شد آمیخته با جان غم یار

یوسف و گرگ به یک چاه به زندان دارم

با خیال رخت آسوده‌ام از محنت هجر

همره نوح، چه اندیشه ز طوفان دارم

ای رضی روزی کافر نشود امنی کو

این خجالت که من از گبر و مسلمان دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۷دور از و بسکه سوزم و سازم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸گهی هشیار و گه مست و ملنگم
  3. غزل شمارهٔ ۵۹وصالش دمی گر شود حاصلم
  4. غزل شمارهٔ ۶۰چون دم از سودای جانان میزنم
  5. غزل شمارهٔ ۶۱آنچه من از تو، خدا می‌بینم
  6. غزل شمارهٔ ۶۲یکدم که دست داده و با هم نشسته‌ایم
  7. غزل شمارهٔ ۶۳آنجا که وصف آن قد و بالا نوشته‌ایم
  8. غزل شمارهٔ ۶۴دست شوقی با گریبان آشنا می‌خواستیم
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.