پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶

زبان در ذکر و دل در فکر آن نامهربان دارم

نمیگردد بچیزی غیر نامش تا زبان دارم

به من گر آشنا بیگانه گردد جای آن دارد

که با بیگانه، حرف آشنایی در میان دارم

خلل دارد یقین با هر که جانان را گمان کردم

یقین پیش من است آنرا که با مردم گمان دارم

تمنایم زمین بوس است خاکم بَر دهان بادا

توان بوسید گیرم، خاک کی اندر دهان دارم

قلندر مشربم بر روی دریا پوست اندازم

سمندر طینتم بر شاخ شعله آشیان دارم

رضی سان گر به چرخم سر فرو ناید، مرا شاید

که کرسی‌ها فتاده زیر پا از آسمان دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸گهی هشیار و گه مست و ملنگم
  2. غزل شمارهٔ ۵۹وصالش دمی گر شود حاصلم
  3. غزل شمارهٔ ۶۰چون دم از سودای جانان میزنم
  4. غزل شمارهٔ ۶۱آنچه من از تو، خدا می‌بینم
  5. غزل شمارهٔ ۶۲یکدم که دست داده و با هم نشسته‌ایم
  6. غزل شمارهٔ ۶۳آنجا که وصف آن قد و بالا نوشته‌ایم
  7. غزل شمارهٔ ۶۴دست شوقی با گریبان آشنا می‌خواستیم
  8. غزل شمارهٔ ۶۵ما بهر هلاک خود هلاکیم
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.