پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۲

چو از جور رقیبان از در او بار می‌بستم

ره آمد شدن از گریه بر اغیار می‌بستم

خوش آن خاری که چون سنگش بسر میزد من از حسرت

چو گل میچیدم و بر گوشهٔ دستار می‌بستم

گشادم از در پیر مغان شد کاشکی ز اول

ز کف تسبیح می‌افکندم و زنار می‌بستم

در آمد میشدم صد بار افزون از در یاری

دل خود گر رضی بر صورت دیوار می‌بستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۴جز در عشق بهر در که شدم خوار شدم
  2. غزل شمارهٔ ۵۵تا بسر شوری از آن زلف پریشان دارم
  3. غزل شمارهٔ ۵۶زبان در ذکر و دل در فکر آن نامهربان دارم
  4. غزل شمارهٔ ۵۷دور از و بسکه سوزم و سازم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸گهی هشیار و گه مست و ملنگم
  6. غزل شمارهٔ ۵۹وصالش دمی گر شود حاصلم
  7. غزل شمارهٔ ۶۰چون دم از سودای جانان میزنم
  8. غزل شمارهٔ ۶۱آنچه من از تو، خدا می‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.