پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۱

با رخ همچو صبح و زلف چو شام

بامدادان بر آی بر لب بام

تا بدانند نور از ظلمت

تا شناسند صبح را از شام

بگذری گر ز معبد گبران

ور بر آئی به قبلهٔ اسلام

نشناسند زاهدان محراب

نپرستند کافران اصنام

محض عشوه است مر تو را ترکیب

وز کرشمه است مر تو را اندام

از دعای فرشته بیزارم

گر از آن لب دهی مرا دشنام

گر بسنجی تو عقل را با عشق

می بدانی تو نور را ز ظلام

نکنی فرق نیک را از بد

نشناسی حلال را ز حرام

دور از آن آستان نمی‌میرم

آه از این روی، آه از این اندام

قصهٔ خود رضی بیا و مگو

از تو چون کس نمیبرد پیغام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۳پلاس تن به بر، از دست غم قبا کردم
  2. غزل شمارهٔ ۵۴جز در عشق بهر در که شدم خوار شدم
  3. غزل شمارهٔ ۵۵تا بسر شوری از آن زلف پریشان دارم
  4. غزل شمارهٔ ۵۶زبان در ذکر و دل در فکر آن نامهربان دارم
  5. غزل شمارهٔ ۵۷دور از و بسکه سوزم و سازم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸گهی هشیار و گه مست و ملنگم
  7. غزل شمارهٔ ۵۹وصالش دمی گر شود حاصلم
  8. غزل شمارهٔ ۶۰چون دم از سودای جانان میزنم
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.