پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹

همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزم

همه در هم گذرد هر مه و سال و شب و روزم

وصل و هجرم شده یکسان همه از دولت عشقت

چه بخندم چه بگریم چه بسازم چه بسوزم

گفتنی نیست که گویم ز فراقت به چه حالم

حیف و صد حیف که دور از تو ندانی به چه روزم

دست و پایم طپش دل همه از کار فکنده

چشم بر جلوهٔ دیدار نیفتاده هنوزم

غصهٔ‌ بی‌غمیم داغ کند ور نه بگویم

داغ بی‌دردیم از پا فکند ور نه بسوزم

رضیم، جملهٔ آفاق فروزان ز چراغم

همچو مه، چشم به دریوزهٔ خورشید ندوزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۱با رخ همچو صبح و زلف چو شام
  2. غزل شمارهٔ ۵۲چو از جور رقیبان از در او بار می‌بستم
  3. غزل شمارهٔ ۵۳پلاس تن به بر، از دست غم قبا کردم
  4. غزل شمارهٔ ۵۴جز در عشق بهر در که شدم خوار شدم
  5. غزل شمارهٔ ۵۵تا بسر شوری از آن زلف پریشان دارم
  6. غزل شمارهٔ ۵۶زبان در ذکر و دل در فکر آن نامهربان دارم
  7. غزل شمارهٔ ۵۷دور از و بسکه سوزم و سازم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸گهی هشیار و گه مست و ملنگم
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.