پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶

چه شور افتاده در دلها ز شیرین لعل خندانش

دریغا خضر ما شرمنده گردد ز آب حیوانش

نه از رنگ تو رنگی داشت نه از بوی تو بوئی

ز غیرت چاک زد هر سو ز صد جا، گل گریبانش

چو آن بلبل که در بستان ز سنبل آشیان دارد

دل آشفته‌ام جمعی است در زلف پریشانش

چو موسی گر زدود شعله‌ای در پیچ و تاب افتد

همیشه داردم در پیچ و تاب آن زلف پیچانش

مشو چندین بلند از خاک قصر خود تماشا کن

که قیصر رفت بر باد فنا بر قصر و ایوانش

رضی‌سان سرخ دارم از طپانچه روی خود ترسم

که رنگ لاغری از کشتنم سازد پشیمانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸بهوش باش که در بارگاه رد و قبول
  2. غزل شمارهٔ ۴۹همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزم
  3. غزل شمارهٔ ۵۰گلها ز من شکفته مگر بانگ بلبلم
  4. غزل شمارهٔ ۵۱با رخ همچو صبح و زلف چو شام
  5. غزل شمارهٔ ۵۲چو از جور رقیبان از در او بار می‌بستم
  6. غزل شمارهٔ ۵۳پلاس تن به بر، از دست غم قبا کردم
  7. غزل شمارهٔ ۵۴جز در عشق بهر در که شدم خوار شدم
  8. غزل شمارهٔ ۵۵تا بسر شوری از آن زلف پریشان دارم
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.