پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱

سرم بالش تنم مفرش بسوزد

به هر ناخوش که رفته خوش بسوزد

از آن پنهان نمٰایم آتش خویش

که میترسم دل آتش بسوزد

ز گریه سوختم یا رب که دیدست

که آبی آید و آتش بسوزد

رضی دور از تو می‌سوزد چه حال است

که خس از دوری آتش بسوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳در روی تو دل به ما نمیمٰاند
  2. غزل شمارهٔ ۳۴مرا نه سر نه سامان آفریدند
  3. غزل شمارهٔ ۳۵ای کاش که سجاده به زنار فروشند
  4. غزل شمارهٔ ۳۶مگر شور عشقت ز طغیان نشیند
  5. غزل شمارهٔ ۳۷شب دوشم جمالی در نظر بود
  6. غزل شمارهٔ ۳۸شورش دوشین ما از می و ساغر نبود
  7. غزل شمارهٔ ۳۹چه خواهی ز دفتر تو ای خاک بر سر
  8. غزل شمارهٔ ۴۰آن برو رویست یا نور است یا قرص قمر
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.