پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۵

ای کاش که سجاده به زنار فروشند

این طایفه دین چند به دینار فروشند

حق از طرف برهمنان است که امروز

صد سبحه به یک حلقه زنار فروشند

ترسم که به خاکستر گلخن نستانند

زان جنس که این طایف دربار فروشند

در کار دلم کرد همه عشوه چشمش

خوبان دغا مهر به اغیار فروشند

مخمور دو چشم تو رضی گشته نگاهی

کاین باده نه در خانهٔ خمار فروشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۷شب دوشم جمالی در نظر بود
  2. غزل شمارهٔ ۳۸شورش دوشین ما از می و ساغر نبود
  3. غزل شمارهٔ ۳۹چه خواهی ز دفتر تو ای خاک بر سر
  4. غزل شمارهٔ ۴۰آن برو رویست یا نور است یا قرص قمر
  5. غزل شمارهٔ ۴۱بی‌پرده برون میا که بسیار
  6. غزل شمارهٔ ۴۲چند ز دوران چرخ چند ز هجران یار
  7. غزل شمارهٔ ۴۳آن روی چون ماه آن زلف چون مار
  8. غزل شمارهٔ ۴۴شور عشقی کرده بازم بیقرار
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.