پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰

آن برو رویست یا نور است یا قرص قمر

آن لب لعل است یا جانست یا تنگ شکر

طاق ابرویست یا مهراب دل یا ماه نو

نرگس شهلاست یا چشم است یا بادام تر

آن قد و بالاست یا سرو سهی یا شاخ گل

و آن سر زلفست کرده عٰالمی زیر و زبر

چون کنم وصف سراپای تو را ای بینظیر

چون سراپای تو می‌سازد مرا بی‌پا و سر

بی‌تأمل می‌کشی چه بی‌زبان چه بی‌گناه

بی‌تکلف می‌بری، چه دل، چه دین، چه جان، چه سر

خوش نداری طور هر طرزی که آیم پیش تو

اینچنین بودست طرز عشق یا طور دگر

دل کند جان تا تماشایش کند، لیکن چه سود

میرود چون از تماشایش دل از جان بیشتر

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲چند ز دوران چرخ چند ز هجران یار
  2. غزل شمارهٔ ۴۳آن روی چون ماه آن زلف چون مار
  3. غزل شمارهٔ ۴۴شور عشقی کرده بازم بیقرار
  4. غزل شمارهٔ ۴۵ای عشق نگویم که به جای خوشم انداز
  5. غزل شمارهٔ ۴۶چه شور افتاده در دلها ز شیرین لعل خندانش
  6. غزل شمارهٔ ۴۷مرا چگونه نباشد حضور عیش و فراغ
  7. غزل شمارهٔ ۴۸بهوش باش که در بارگاه رد و قبول
  8. غزل شمارهٔ ۴۹همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزم
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.