پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴

شور عشقی کرده بازم بیقرار

باز دل را داده‌ام بی‌اختیار

گو قرار حیرت ماهم بده

ای که داری در تکاپویش قرار

ما به عهدت استوار استاده‌ایم

گرچه عهد تو نباشد استوار

چند باشم همچو چشمت ناتوان

چند باشم همچو زلفت بیقرار

یا مرا یک روزگاری دست ده

یا که دست از روزگار من بدار

دل تسلی میشود از وعده‌ات

گرچه خواهی کشتنم از انتظار

گر نداری شوری از ما بر کران

ور نداری شوقی از ما بر کنار

دور از آن روح مجسّم زنده‌ای

زین گران جانی رضی شرمی بدار

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۶چه شور افتاده در دلها ز شیرین لعل خندانش
  2. غزل شمارهٔ ۴۷مرا چگونه نباشد حضور عیش و فراغ
  3. غزل شمارهٔ ۴۸بهوش باش که در بارگاه رد و قبول
  4. غزل شمارهٔ ۴۹همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزم
  5. غزل شمارهٔ ۵۰گلها ز من شکفته مگر بانگ بلبلم
  6. غزل شمارهٔ ۵۱با رخ همچو صبح و زلف چو شام
  7. غزل شمارهٔ ۵۲چو از جور رقیبان از در او بار می‌بستم
  8. غزل شمارهٔ ۵۳پلاس تن به بر، از دست غم قبا کردم
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.