پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷

شب دوشم جمالی در نظر بود

کزو هر ذره خورشید دگر بود

تأمل در رخش چندانکه کردم

ملاحت از ملاحت، بیشتر بود

سحر آشفته دیدم شام زلفش

عجب شامی؟ که بر روی سحر بود

مگر دوشینه شب بر بام بودی

که بحر و بر پر از شمس و قمر بود

نشستم تا کمر در خون دیده

ز موئی که پریشان تا کمر بود

ندیدم مادری خورشید زاید

تو را مادر مگر خورشید گر بود

چنان اندیشهٔ حسنش کند کس

که از اندیشه بسیاری به در بود

تهی میخانه کرد و در خمار است

رضی کز بوی می زیر و زبر بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹چه خواهی ز دفتر تو ای خاک بر سر
  2. غزل شمارهٔ ۴۰آن برو رویست یا نور است یا قرص قمر
  3. غزل شمارهٔ ۴۱بی‌پرده برون میا که بسیار
  4. غزل شمارهٔ ۴۲چند ز دوران چرخ چند ز هجران یار
  5. غزل شمارهٔ ۴۳آن روی چون ماه آن زلف چون مار
  6. غزل شمارهٔ ۴۴شور عشقی کرده بازم بیقرار
  7. غزل شمارهٔ ۴۵ای عشق نگویم که به جای خوشم انداز
  8. غزل شمارهٔ ۴۶چه شور افتاده در دلها ز شیرین لعل خندانش
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.