پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۸

شورش دوشین ما از می و ساغر نبود

هیچ هوائی به جز وصل تو در سر نبود

داروی بیهوشیم مایه بی‌جوشیم

ساقی دیگر نداد، مطرب دیگر نبود

نیک و بد کائنات بر محک دل زدیم

هیچ غمی با غم دوست برابر نبود

بوی تو دیوانه‌ام ساخت مگر هیچکس

موی معطر نداشت، طره معنبر نبود

خوب بسی بود لیک هیچکسی همچو تو

جام مجسم نداشت روح مصور نبود

داشت امیدی رضی کز تو بسی برخورد

لیک میسر نگشت آنچه مقدر نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۰آن برو رویست یا نور است یا قرص قمر
  2. غزل شمارهٔ ۴۱بی‌پرده برون میا که بسیار
  3. غزل شمارهٔ ۴۲چند ز دوران چرخ چند ز هجران یار
  4. غزل شمارهٔ ۴۳آن روی چون ماه آن زلف چون مار
  5. غزل شمارهٔ ۴۴شور عشقی کرده بازم بیقرار
  6. غزل شمارهٔ ۴۵ای عشق نگویم که به جای خوشم انداز
  7. غزل شمارهٔ ۴۶چه شور افتاده در دلها ز شیرین لعل خندانش
  8. غزل شمارهٔ ۴۷مرا چگونه نباشد حضور عیش و فراغ
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.