پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰

به من آن مه دگر امشب نسازد

گل نازک به تاب و تب نسازد

بغیر از من چنین یا رب نسوزد

بغیر از تو چنین، یا رب نسازد

از آن تار است این عالم بچشمم

که خورشید جهان با شب نسازد

نسازد زاهد ار با ما عجب نیست

که خلق تنگ با مشرب نسازد

نساز هیچکس با صاحب دل

که خود را هیچ جا صاحب نسازد

تو بیداری و عالم جمله در خواب

رضی اکنون چرا مطلب نسازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲حیف که اوقات ما تمام هبا شد
  2. غزل شمارهٔ ۳۳در روی تو دل به ما نمیمٰاند
  3. غزل شمارهٔ ۳۴مرا نه سر نه سامان آفریدند
  4. غزل شمارهٔ ۳۵ای کاش که سجاده به زنار فروشند
  5. غزل شمارهٔ ۳۶مگر شور عشقت ز طغیان نشیند
  6. غزل شمارهٔ ۳۷شب دوشم جمالی در نظر بود
  7. غزل شمارهٔ ۳۸شورش دوشین ما از می و ساغر نبود
  8. غزل شمارهٔ ۳۹چه خواهی ز دفتر تو ای خاک بر سر
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.