پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹

گر نقاب از رخ آن صنم گیرد

ماه و خورشید را عدم گیرد

ور به بتخانه پرتو اندازد

بتکده رونق حرم گیرد

گر دو دست از دو دیده بر گیرم

همه آفاق درد و غم گیرد

نیستم بوالهوس که فرمائی

هرزه دو سگ شکار کم گیرد

سگ بیچاره گر فرشته شود

نشود کاهوی حرم گیرد

دُودِ دل از قلم زبانه کشید

چون بیٰاد رضی قلم گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱سرم بالش تنم مفرش بسوزد
  2. غزل شمارهٔ ۳۲حیف که اوقات ما تمام هبا شد
  3. غزل شمارهٔ ۳۳در روی تو دل به ما نمیمٰاند
  4. غزل شمارهٔ ۳۴مرا نه سر نه سامان آفریدند
  5. غزل شمارهٔ ۳۵ای کاش که سجاده به زنار فروشند
  6. غزل شمارهٔ ۳۶مگر شور عشقت ز طغیان نشیند
  7. غزل شمارهٔ ۳۷شب دوشم جمالی در نظر بود
  8. غزل شمارهٔ ۳۸شورش دوشین ما از می و ساغر نبود
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.