پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸

صبا هر گاه وصف آن پری کرد

همه آفاق مهر و مشتری کرد

بدست آورده بودم دامنش را

و لیکن طالع خشکم تری کرد

دلم برد و رهم بست و سرم داد

مسلمانان کسی این کافری کرد؟

لب او رونق اعجاز بشکست

نگاهش کار سحر سامری کرد

در این برق تجلی گز نسوزی

توانی دعوی پیغمبری کرد

رضی مشکل که از شادی نمیری

که امشب طالعت اسکندری کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰به من آن مه دگر امشب نسازد
  2. غزل شمارهٔ ۳۱سرم بالش تنم مفرش بسوزد
  3. غزل شمارهٔ ۳۲حیف که اوقات ما تمام هبا شد
  4. غزل شمارهٔ ۳۳در روی تو دل به ما نمیمٰاند
  5. غزل شمارهٔ ۳۴مرا نه سر نه سامان آفریدند
  6. غزل شمارهٔ ۳۵ای کاش که سجاده به زنار فروشند
  7. غزل شمارهٔ ۳۶مگر شور عشقت ز طغیان نشیند
  8. غزل شمارهٔ ۳۷شب دوشم جمالی در نظر بود
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.